با سلام

طی پستی که در فروردین ماه درباره زندگی ادوارد دمینگ (http://public-management.blogfa.com/post-51.aspx) زده بودم گفته بودم اصول چهارده گانه دمینگ رو هم در پست بعدی ذکر خواهم کرد که نشده بود و امروز میخوام به این اصول اشاره کنم تا شاید مورد استفاده دوستان و مفید واقع شود:

اصول چهارده گانه دکتر دمینگ

دكتر دمينگ 14 اصل زير را كه معروف به اصول چهارده گانه دمينگ هستند براي مديريت بهبود كيفيت و افزايش بهره‌وري ارائه نموده است.

 1.      ايجاد و انتشار اهداف و مقاصد براي سازمان:

مديريت بايد تعهد دائمي خود را نسبت به اين اهداف، نشان دهد و همچنين  لازم است كه اين اهداف سرمايه‌گذاران، كاركنان، جامعه و فلسفه كيفيت را شامل گردند. اين اهداف ثابت نيستند ودائماً در حال تغيير هستند و لذا بايد از مشاركت همه افراد سازمان بوجود آيند. همچنين سازمانها بايد نگرشي درازمدت، حداقل براي 10 سال داشته باشند و با تعيين اهداف بلند مدت، براي بقا برنامه‌ريزي كرده و براي دستيابي به اين اهداف، منابعي را به امور تحقيق و آموزش مستمر اختصاص دهند. در انتها لازم است نوآوري درسازمان گسترش يابد.

“ اگر تفكرناب مسير برگزيده شده  يك سازمان باشد، بايد تمام استراتژي‌هاي ديگر در راستاي پياده‌سازي تفكر ناب به كار گرفته شوند. داشتن مسيرهاي زياد خوب نيست و نيروهاي انساني را دچار سرگرداني خواهد كرد و منافع بدون برنامه خاصي از بين خواهند رفت. مفهوم بهبود محصولات و خدمات، در ارتباط با اصل اول تفكرناب «تعريف ارزش»، مي‌باشد.

ارزش به آنچه كه مشتري مي‌خواهد و نياز دارد مربوط مي‌باشد. اولين گام در يك استراتژي ناب مشخص كردن ارزشي است كه براي مشتريان فراهم مي‌گردد و بطور مستمر به منظور رشد و پيشرفت سازمان بهبود داده مي‌شود.” 

2.      بكارگيري فلسفه جديد:

سازمانها بايد درجستجوي بهبودهاي بي پايان باشند لذا مديريت ارشد و هريك از كاركنان بايد فلسفه جديد را فرا گيرند و همچنين بايد نگرش و برخورد افراد سازمان در مورد كيفيت تغيير يابد. در تفكر ناب، مديريت بايستي نقشي را بپذيرد كه در راستاي اين نقش جديد بتواند بهبود وتحول را در سازمان پياده كند. رهبران بايد هم برنده  و هم عاشق تحول باشند. آنها اين كار را مي‌توانند با اطمينان از اين موضوع كه خود وكاركنانشان آموزش مناسب را بمنظور فراهم آوردن امكانات لازم براي  دگرگوني فراگرفته‌اند، شروع كنند

 3.      درك هدف بازرسي:

مديريت بايد درك كند كه هدف از بازرسي، بهبود فرآيند انجام كار و كاهش هزينه‌ ها است. در اكثر موارد بازرسي زياد هزينه‌بر و غير قابل اعتماد است و بهتر است در محل‌هاي مناسب، به جاي استفاده از بازرسي زياد، از بهبودهاي بي پايان بهره برد.همچنين بايد  نياز براي بازرسي را به وسيله ايجاد كيفيت در محصول از همان ابتداي كارحذف كرد. اصلاح اشتباهات ابزار ديگري براي ايجاد تفكر ناب است. كه به كم كردن بازرسي نهايي كمك مي‌كند هر بار كه مشكلات تعريف مي‌شوند و ريشه علتها كشف مي‌ شوند، ابزارهاي اصلاح اشتباهات، براي اطمينان از اينكه آن مشكل هرگز دوباره رخ نخواهد داد به كارگرفته مي‌شوند.

 4.      پايان دادن به پاداش‌هاي بازاريابي صرفاً براساس قيمت:

سازمان بايد به پاداش‌هاي بازاريابي‌اي كه تنها براساس قيمت مي‌باشد پايان دهد، زيرا قيمت بدون در نظر گرفتن كيفيت هيچ معنايي ندارد. يعني هدف اين است كه به منظور گسترش ارتباطات دراز مدت براساس صداقت و اعتماد و در نتيجه ارائه محصولات و خدمات بهتر، براي هر مقوله فقط يك تأمين كننده داشته باشيم.

 5.      بهبود مستمر و مداوم سيستم:

مديريت بايد براي بهبود مستمر و پايدار كيفيت و افزايش بهره‌وري و كاهش هزينه‌ها، مسئوليت بيشتري را در برابر مشكلات بپذيرد و به كاوش و اصلاح مشكلات بپردازد. همچنين پيش از ايجاد مشكلات از وقوع آنها پيشگيري بعمل آورد و براي حذف مشكلات و بهبود مستمر فرآيند، مسئوليت‌ها را به گروه‌ها واگذار كند. به منظور بهبود كيفيت و افزايش بازدهي و در نتيجه كاهش مداوم هزينه‌ها بايد سيستم ضايعات را بهبود بخشيد. “اين اصل مستقيماً با اصل پنجم تفكر ناب در ارتباط است. بهبود مستمر به شكل كايزن، و بهبود ريشه‌اي به شكل كايكاكو كه هر دو بخش‌هاي جدا نشدني تفكرناب هستند، بايد انجام گردد.”

 6.      نهادينه كردن آموزش:

لازم است هر يك از كاركنان به فلسفه سازمان درباره تعهد به بهبودهاي بي‌پايان گرايش يابند. مديريت بايد براي آموزش كاركنان، منابع لازم را تخصيص دهد تا هر يك از كاركنان آموزش‌هاي مناسب را ببينند و از آنها براي نياز سنجي و اداره‌ي آموزش‌هاي بعدي استفاده گردد. به منظور فراهم آوردن ابزارها و تكنيك‌هاي ناب كه به نيروي كاري در ايجاد بهبود كمك كند، تحقيقات فراواني صورت گرفته است.بايد همواره بر انتقال دانش و آگاهي به نيروهاي كاري تمركز شود به طوريكه آنها بتوانند تحول را از خودشان شروع كنند. بدين منظور برپايي كارگاه‌هاي آموزشي، براي آموزش صحيح در محل‌ كار توصيه مي‌شود.

 7.      تعليم و برقراري رهبري :

 نظارت، مسئوليت مدير است. او بايد براي اجراي فلسفه جديد، ناظران و سرپرستان را با ابزارهاي آماري و اصول 14 گانه دمينگ آشنا سازد. در اين وضعيت بايد به جاي ايجاد فضاي منفيِ كشف عيب، فضاي مثبت و اطمينان بخش ايجاد كرد، به گونه اي كه هر شخص به مهارت خود افتخار كند. همچنين بايد ارتباطي شفاف بين مديريت ارشد و همينطور بين سرپرستان و كاركنان برقرار نمود. نظارت بر مربي‌گري و آموزش نيروي كاري تمركز دارد. همچنين بايد بر بهبود سيستم با استفاده از روش مشخصي تمركز داشت كه عبارت از خواستن مداوم از كاركنان براي سخت كاركردن است. احترام به دستورات ناظران بيشتر به خاطر درك و تشخيص بالاتر آنها مي‌باشد.

 8.      برطرف كردن ترس و‌ايجاد اعتماد و فضاي نوآوري:

مديريت بايد ارتباطات كارآمد و آزاد و كارگروهي را تشويق نمايد. احساس ترس به علت فقدان امنيت شغلي، وجود صدمات جسماني، نبود ارزيابي عملكرد، ناديده گرفتن آرمان سازمان، سرپرستي ضعيف و عدم شناخت از شغل ناشي مي‌شود. اگر با كاركنان متناسب با شأن و مهارت آنها برخورد گردد، ترس برطرف شده و كاركنان به شايستگي براي سازمان كار خواهند كرد. در اين وضعيت آنها براي بهبود كار، ايده‌هاي خوبي ارائه مي‌دهند.

 9.      بهينه سازي فعاليت‌هاي گروه‌ها و محيط‌هاي ستادي:

مديريت بايد به منظور رسيدن به اهداف ومقاصد سازمان، فعاليتهاي گروه‌هاي كاري و محيط‌هاي ستادي را بهينه نمايد. در داخل سازمان بين سطوح مديريت، واحدها و درون واحدها سدهايي وجود دارد. اين سدها به علت وجود ارتباطات ضعيف، بي خبري از مأموريت سازمان، رقابت، ترس، حسادت و كينه‌هاي شخصي را بوجود مي‌آورد. بايد تمامي‌واحدهاي مختلف هماهنگ با هم كاركنند، رفتار سازماني تغيير كند، راه‌هاي ارتباطي باز شوند، گروه‌ها سازمان‌دهي شوند و آموزش بصورت كارگروهي برقرار گردد. براي اين منظور ايجاد گروه‌هايي چند تخصصي مانند آنچه در مهندسي همزمان ديده مي‌شود، بهترين روش مي‌باشد.

 10. حذف شعارها، نصيحت‌ها و هدف‌هاي توخالي:

نصايحي كه بدون ارائه روش‌هاي بهبود مشخص و به منظور افزايش كيفيت بيان مي‌شوند، سازمان را در موقعيت نامناسبي قرار مي‌دهند. اين نصايح باعث پيشرفت كار نمي‌شوند، بلكه فقط آرزوهاي مديريت را بيان مي‌كنند. لذا بايد اهدافي تعيين كرد كه قابل دستيابي بوده و در راستاي موفقيت‌هاي درازمدت سازمان باشند. همچنين بايد به اين نكته دقت كرد كه بهبود در فرآيند، جز از طريق بكارگيري ابزارها و روش‌هاي آن بدست نمي‌آيد و به جاي شعارها و اعلان ها، فرهنگ سازمان را به فرهنگي كه شامل بهبود مستمر مبني بر حذف اتلافات مي‌باشد تغيير داد.

 11. حذف سهميه‌هاي كمّي‌ براي نيروي كار و حذف مديريت برمبناي هدف:

مديريت به جاي تعيين سهمية كاري، بايد روش‌هاي ديگري را بكارگيرد، زيرا سهميه كاري بجاي تمركز بركيفيت، بركمّيت متمركز مي‌شود و همچنين بايد به جاي مديريت برمبناي هدف، قابليت فرآيند و روش‌هاي بهبود آن را بشناسد، زيرا مديريت برمبناي اهداف كمي، تلاشي است براي اعمال مديريت، بدون داشتن اطلاعات در مورد كاري كه بايد انجام پذيرد.

 12. حذف سدهايي كه مانع از افتخار كاركنان به مهارتشان مي‌شود:

عدم افتخار به كار و مهارت‌ها به دلايل زير در سازمانها وجود دارد:

12.1.        كاركنان نقش خود را در رابطه با مأموريت سازمان نمي‌دانند. 

12.2.        آنها خود را نسبت به مشكل سيستم مقصر مي‌دانند.

12.3.        آموزش مناسب صورت نمي‌پذيرد.

12.4.        در سازمان نظارت و سرپرستي كيفري اعمال مي‌گردد.

12.5.        براي انجام كارهاي خواسته شده تجهيزات مناسب وجود ندارد.

تقويت افتخار به كار و مهارت، به تعهدي بلند مدت در مديريت نياز دارد. اگر كاركنان به كار خود افتخار نموده، در مقابل ديگران احساس سرافرازي كنند، تا آخرين حد در كارشان رشد و پيشرفت خواهندنمود.

 13. تشويق و گسترش آموزش:

به علت ارتباط تنگاتنگ سازمانها و كاركنانشان، سازمانها براي توسعه و ارتقاء به كاركناني نيازمندند كه پيشرفت نمايند. وهمچنين به علت اينكه پيشرفت احتياج به آموزش دارد درنتيجه، مديريت بايد در مورد آموزش و پرورش مستمر كاركنان خود، احساس تعهد نمايند.

 14. اقدام در جهت‌ايجاد شرايط براي انجام دگرگوني و تحول:

مديريت سازمان براي بهبود بي پايان فرآيند، بايد بيشترين مسئوليت را متقبل گردد. وي بايد براي پياده سازي فلسفه جديد، ساختاري يكپارجه ايجاد نمايد. در اين وضعيت لازم است، سازمان فرهنگ خود يعني انجام كار مثل هميشه را تغيير دهد و فرهنگ بهبود مستمر را جايگزين نمايد و در نهايت اگر سازمان مي‌خواهد در پياده‌سازي فرهنگ جديد موفق عمل نمايد، بايد داراي مديريتي متعهدو مشاركت‌جو در فرآيند كار باشد.

 با توجه به اصول بيان شده، نتايجي كه از اجراي مديريت كيفيت جامع در سازمان بدست مي‌آيد، عبارتند از:

·                      افزايش كيفيت فرآيند توليد و محصول

·                      رضايت مشتري داخلي و خارجي

·                      تحويل به موقع كالا

·                      كاهش هزينه ها

·                      افزايش بهره‌وري در تمامي زمينه ها

·                      توسعه بازار فروش محصولات و خدمات